علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 3 سال و 7 ماه و 2 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 10 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات پسر کوچولوش جاودانه بشه

قرآن خوندن علی

سلام گل پسری این روزا هرچی بگیم تکرار میکنی داشتم با آبجی قرآن کار میکردم. سوره توحید رو آخرای هر آیه تقریبا بلدی. گفتم علی بگو: قل اعوذ برب الناس بگو ناس دوباره گفتم قل اعوذ برب ..... گفتی ناس گفتم ملک .... چی؟ چیزی نگفتی گفتم ملک الناس با تعجب و به شکل سوالی پرسیدی: باباله ناس؟(دوباره ناس؟) منو بابایی غش کردیم از خنده فدای تو بشم بااین خوشمزه کاریات دوستت دارم
6 تير 1397

یه شب خوب خواهر برادری

سلام گل پسرم دیشب با مهمونامون رفتیم کاخک.اول امامزاده زیارت کردیم که شما خواب بودی و من عکسی ازت ندارم. بعدش رفتیم آبشار.کلی با آبجی جون بازی کردی.یکبار هم نشسته بودی روی ماشین، آبجی رفت روی سرسره. شماهم رفتی بالا اما آبجی متوجه نشد .اومد پایین دید نیستی هول کرد و دنبالت گشت تا پیدات کرد سریع اومد پیشت.بعدشم سوار قایق شدین اینقدر پارو زد که دستای کوچولوش خسته شد.آبجی جون خیلی دوستت داره.بزرگ شدی خیلی هواشو داشته باش،خیلی برات زحمت میکشه. .البته الانم هواشو داری کسی بهش چیزی بگه یا وسایلش رو برداره گریه میکنی و باهاش دعوا میکنی. اینم یه عکس از قایق سواریتون زنده و پاینده باشین فرشته های من ...
3 تير 1397

خوشمزه کاری

سلام گل پسری یه چیزایی الان یادم اومد بنویسم تا فراموشم نشده پریشب یه شیرینی خامه ای نصفه خوردی گذاشتی روی کابینت.صبحش بیدار شدی میگی آم.میگم خب همینو بگیر بخور.یه کم نگاه کردی و فکر کردی میگی این نه ، از ابَّل(از اول).الهی فدات بشم که اینقدر خلاقی بخاطر اینکه بگی یه کامل میگی یه شیرینی از اول الانم داری با بابایی بازی میکنی میگن  صدای روباه چیه؟ میگی بوباه بوباه صدای خرگوش؟هدوش هدوش صدای لاکپشت؟پاکشت پاکشت صدای گوشی؟گوچی گوچی به گربه میگی نم.میگیم گربه چی میگه؟ نم، نم یکبار توی ماشین عفیفه بستنی قیفی میخورد گفتم زود بخورین دخترم نونش نم کشیده.فوری چرخیدی سمت شیشه ماشین گفتی کو نم؟ میچرخی میگی ...
2 تير 1397

کلمات جدید

سلام قند عسلم چندتا کلمه خوشگل الان ازت یادم اومد بُپ : لپ بَگاگ : دماغ باباس: لباس باباس : لباس هاکو : خاموش اوتاد : افتاد گدوشت : انگشت گوچی : گوشی پُته : سفره مُقه : لقمه نَداد : مداد ماجی : ماژیک بَگگه : خربزه تا بعد
2 تير 1397

طالبی یا موز؟ مسئله این است

آب طالبی درست کردم.علی اومده میگه من از اونا.منم ریختم توی لیوان،دادم دستش،یه قلپ خورده میگه بو موز میده الهی فدات بشم کجای طالبی بوی موز میده آخه؟؟؟ یه تشت برداشته گذاشته رو پشتش میگه پاکشت شدم(لاکپشت شدم) الهی فدای اون شیرین زبونیات بشم الانم اومدی میگی: اون که ده تا کوکو داشت بیاچی هاکو؟فیلمی که ده تا اسب داشت براچی خاموش کردین؟(یه سی دی کارتون داریم که مربوط به حادثه عاشوراست و علی خیلی دوسش داره.چون توی فیلم کلی اسب وجود داره به ده تا کوکو داشت معروفه.) خیلی دوست دارم گل مامان
31 خرداد 1397

آخرین مهمانی در ماه خدا

سلام گل پسری امشب افطاری دعوت بودیم. بعداز اتمام مراسم،رفتیم شهر بازی. اونجا با اینکه کلی اسباب بازی مختلف و رنگارنگ،از جمله ماشین شارژی،بود ،اما شما یه ماشین قرمز ساده بود که فقط باهمون بازی کردی و آخرشم با گریه اومدی بیرون. منم توی راه کلی قصه برات گفتم تا فراموش کردی ان شاالله بزرگ بشی،عاقل بشی ،دیگه گریه نکنی. دوستت دارم عسلکم
24 خرداد 1397

بازم شیرین زبونی

داشتم برگه زردآلو درست میکردم علی اومده میگه :اینا قاچ؟ فدای تو بشم شیرین زبونم     یه کاری هم که تازگی انجام میدی، یهویی میای دست میندازی گردنم،منو میبوسی و میگی : من مامان دوست(من مامانو دوست دارم). الهی فدات بشم مهربونم البته ناگفته نمونه،این کارا رو از آبجی جونت یاد گرفتی
23 خرداد 1397

مکالمه منو پسری

دو تا از دوستان هستن که بچه هاشون هم سن عفیفه بانو هستن و میان باهاش بازی میکنن.علی هم به تبع، باهاشون بازی میکنه. یکیشون اسمش زهراست که خیلی علی رو دوست داره و همیشه بغلش میکنه.بخاطر همین عفیفه و علی خیلی باهاش دوست نیستن. یکی کوثر سادات،که یه داداش بزرگتر از خودش داره بنام سید مرتضی. امروز صبح عفیفه میگفت بگین کوثر سادات بیاد اینجا بازی کنیم. حالا مکالمه منو علی: علی،سید مرتضی رو دوست داری؟ علی:نه من:چرا؟ علی: تِد مُتَدی بدیه(سید مرتضی بده) من: چرا؟سید مرتضی پسر خوبیه باهات بازی میکنه. علی:تِد مُتَدی بدی نیس؟ من: نه عزیزم بد نیست علی : پس دَلا بدیه.منو ادَّت(پس زهرا بده منو اذیت میکنه) و منم غش غش خند...
23 خرداد 1397