علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 2 سال و 9 ماه و 29 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 5 سال و 4 ماه و 7 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

دوساله شدنت مبارک

سلام بزرگ مرد کوچک خانه ما دوسال اززمینی شدنت میگذرد تو قد کشیدی و روز به روز پیش چشمان من بزرگ شدی راه رفتی حرف زدی ومن از لحظه لحظه بودنت لذت بردم حتی ساعتهایی راکه از درد بیتاب،یا از تب بی خواب بودی،ازاینکه پرستار وجود توام لذت میبردم حتی این دوماهه که بخاطر جداشدن از شیر،ودندان درآوردن،شبها تا صبح بی تاب و بی خوابی، ومن همراهت بی خوابم،ازاینکه هستی لذت میبرم.هرچند بخاطر درد کشیدنت رنج دارم   مراببخش مرد کوچک،ازاینکه گاهی تورا دعوامیکنم قبول کن که گاهی کاسه صبر مادران هم لبریز میشود  برایت سلامتی و عاقبت بخیری را ازخداوند بزرگ خواهانم سرباز آقا باشی گل من  ...
27 بهمن 1396

تولد گل پسر

سلام گل پسرم خداروشکر حالت خیلی خیلی بهتره.اما داری دندون نیش درمیاری حسابی بی قراری میکنی و شبا خوب نمیخوابی.منم نمیذاری بخوابم.اما خب،اشکال نداره،میگذره   فردا دومین برگ از بهار زندگیت ورق میخوره و من هنوز هیچ تصمیمی برای گرفتن یا نگرفتن تولدت نکردم.ان شاءالله تا عصر با باباجون مشورت کنم ببینم چی میشه.آخه فردا جمعه است و اینجا همه چی تعطیله.   چه تولد برات بگیریم چه نگیریم،تو عزیز دل من و بابا و آبجی جون هستی فدات بشم   همگی مون دوست داریم
26 بهمن 1396

بیماری علی

سلام گل شمعدونی من حدود دوماه میشه که ازشیر گرفتمت.ظاهراهمین باعث ضعف سیستم ایمنی بدنت شده.بااینکه تاحالا اصلا مریض نشده بودی،توی این دوماه،دوبار مریض شدی خیلی هم شدید.دفعه اول یکماه قبل،که باآبجی هردوتاتون ویروس گرفتین و من دوهفته کامل مشغول تیمار بیمار بودم.حال هردوتاتون خوب شد که امتحانات من شروع شد رفتیم مشهد.اونجا هم محمدعمه مریض بود،آبجی ازاون گرفت و شماازآبجی.هرچند آبجی زود خوب شد بخاطر این که داروهای خانگی میدادم میخورد،اماشماالان یه هفته کامله افتادی.شبای اول شبیه خروسک،نفس تنگی و سرفه شدید،همراه باتب.بعد تب و نفس تنگیت خوب شد،اما سرفه و بیحالیت همچنان ادامه داره.دیشبم نمیدونم دل درد بودی یاجای دیگه ات درد...
19 بهمن 1396

ازشیرگرفتن مردکوچک

سلام پسرک نازم،مرد کوچولوی مامان الان پنج روزی میشه که ازشیر گرفتمت.البته شبا توی خواب شیرت میدم امت درکل راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم کنار اومدی.هرچند،بدقلقی میکنی اما خب،باهات راه میایم.مخصوصا آبج. مهربونت که هرچی بخوای بهت میده که گریه نکنی. اما شبا تقریبا بهانه میگیری.از نماز صبح تا ساعت هفت یکسره روی پام لالاییت میکنم.دیگه مچ و زانو برای پاهام نمونده.اما فدای چشای نازت که گاهی باالتماس نگام میکنی که بازم تو بغلت بگیرم وشیرت بدم اما باز خودت میگی:نیم،اه اه اه.فدای حرف زدنت بشم با کلمات اختراعی عجیبت امیدوارم بهتر وبهتر بشی  نازنینم دوست دارم عزیزدردونه
17 آذر 1396

برگشت ازکربلا

سلام گل پسرم بالاخره سفر امسال کربلامونم تموم شد وما به سلامت برگشتیم خونه مون.  اما اگر بخوام از خودت. بگم،پسر خیلی باهوش وخوش اخلاقی هستی.سعی میکنی کلماتی که میشنوی تکرار کنی.با آبجی عفیفه هم رابطه تون عاااااالیه.یک دقیقه بدون آبجی توی خونه نمیمونی.صبح بیدارشی اول میری سراغ آبجی جون.بیشتر روز رو باهم سرگرمین.از نقاشی وتلویزیون،تا بازی وگاهی دعوا.حتی سرسفره هم کنار آبجی میشینی.کوچیک تربودی فقط از ظرف آبجی غذا میخوردی.آبجی هم همیشه باهات مهربونه و قربون صدقه ات میره.   خداروشکر غذا ومیوه رو خوب میخوری، والبته شیرهم دائمی. قراره آخراین ماه ازشیر بگیرمت ان شاءالله.  انار ولیموشیرین رو از بقیه میوه های پای...
2 آذر 1396

عکس

سلام گلم چندتا عکس بذارم،و زود برم       علی وآبجی در حال تکون دادن کالسکه                 ان شاءالله فردا آخرین روز پیاده روی ما خواهد بود امیدوارم با زیارت مقبول برگردیم دوستون دارم.گلای شمعدونی باغچه من     ...
16 آبان 1396

اربعین96

سلام پسرکم خداروشکر امسال هم توفیق شد،راهی کربلا شدیم برای پیاده روی اربعین الان چندروزی هست که نجفیم. فردا ان شاءالله آغاز پیاده روی چهارروزه مابسمت کربلا خواهدبود. جای همگی دوستان خالی فعلا عکس از خودت ندارم اما از سفره های کریمانه ی مردم عراق،دوتا عکس دارم میذارم بفرمایید قیمه نجفی و زرشک پلو ان شاءالله در اولین فرصت که مجدد اینترنت در دسترسم بود،برات عکس های پیاده روی رو خواهم گذاشت. ان شاءالله که مثل سال قبل، شما و آبجی اذیت نشین و هیچکدومتونم مریض نشین بامید دیدار ...
13 آبان 1396

شیرخوارگان حسینی و شیرخواره ی من

سلام علیِ من امروز،اول محرم،واولین جمعه ماه،مصادف با مراسم شیرخوارگان بود. حال منم تعریف چندانی نداشت فقط همینقدر بگم،قلبم داشت کم میاورد...               امان از دل رباب...     ...
31 شهريور 1396

اسباب کشی

سلام گل پسرم این روزا حسابی گرفتار بودیم.بعدازامتحانات،برگشتیم روداب و اسباب جمع کردیم.جریان انتقالیمون به لطف خدا و کرم امام رضا علیه السلام جور شد و مابه خراسان جنوبی منتقل شدیم والان حدود یک هفته میشه که توی خونه مستقر شدیم.یه خونه بسیار متفاوت باخونه قبلی،با حیاطی که بیشتر شبیه باغه وخداروشکر ازاین جهت شما و آبجی جون حسابی بهتون خوش میگذره ویکسره توی حیاط درحال بازی توی باغچه این. دیروز آخرین واکسنت رو هم زدیم.حسابی درد داری.اما با همین پای دردناک،لنگ لنگون راه میری. در همین حین،پنجمین دندونت که میشه اولین نیش،بالاسمت چپ جوونه زد.( دندونای قبلیت 27فروردین اولین دندون بالای علی سمت راست خودش مبارکش باشه 7اردیبهشت پنج شنبه دومین...
31 مرداد 1396