علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 3 سال و 4 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 5 سال و 6 ماه و 12 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات پسر کوچولوش جاودانه بشه

برف شادی

سلام گل پسرم. از دیروز همش بهانه میگیری چرا برف نمیباره. طوری که امروز ظهر گریه میکردی. حالا هرچی هم من میگم دست من نیست، اضلا گوش نمیدی. دائما میگی چراهرچی من دعامیکنم برف نمیباره. تااینکه سر شب ،بابا برات برف شادی آوردن که شما خواب بودی. بیدار که شدی ،آبجی با ذوق اومد گفت بیا برف منم گفتم لباس گرم بپوشین بریم توحیاط برف بازی. با ذوق و شوق لباس پوشیدی و راهی حیاط شدیم. ذوق و شوقت وصف ناپذیر بود. اینم چند تا عکس از برف الکی ایکاش برف بباره که بتونی آدم برفی درست کنی خوشگلم و آرزو به دل نمونی ...
24 دی 1397

گل پسرم یهویی

سلام ناز پسرم دیروز من یه آزمون داشتم. بابا هم نبودن، هرچی گفتم ببرمت پیش آبجی توی مهد، راضی نشدی و همرام اومدی. اینم چندتا عکس از گل پسرم توی حوزه امتحانی فدای اون ژست گرفتنات. همیشه سلامت باشی ...
13 دی 1397

علی مریض شده

سلام پسر طلا چندشب پیش یه تب کوچولو داشتی که بدون دارو و ... خوب شد. دیروز مهمونی دعوت بودیم خربزه خوردی.شب اومدیم خونه خوابیدیم، از نصف شب سرفه و خس خس سینه ات شروع شد. موقع نماز بهت شربت دادم. الانم صبحانه خوردی و بهت روغن بادوم و شربت تیمیان دادم.البته با اعمال شاقه امیدوارم زودتر روبراه بشی گلم
4 شهريور 1397

مرور خاطرات

سلام گل پسرم چند وقته نتونستم به وبت سربزنم و خاطرات شیرینت رو بنویسم.آخه مهمون داشتیم و نمیشده بشینم پای وب نویسی. اما گل پسرم هرروز کارها و کلمات جدید یاد میگیره و ما رو ذوق زده میکنه. و اینکه مهم ترین اتفاق این مدت، جدا شدن کامل شما با پوشک بوده که واقعا فکرشو نمیکردم اینقدر زود به نتیجه برسیم. الان دیگه با خیال راحت همه جا بدون پوشک میریم و البته شما تا برنگردیم خونه دستشویی نمیری.ببرمت هم جیش نمیکنی. توی خواب هم خداروشکر نیاز به پوشک یا تشک مخصوص نداری که البته امیدوارم تا آخر همینطور بمونی. اما مشکلی که باهات دارم، صبح که بیدار میشی تا ظهر غر میزنی و اذیتم میکنی و صبح ها عملا من به کاری جز غذا درست کردن نمیرسم.نمیدونم...
26 مرداد 1397

جیغ بنفش

بنظرتون این آقازاده برای چی اینقدر گریه کرده ؟ دعواش کردم؟ زدمش؟ با آبجیش زد و خورد داشته؟ نه دوستان فقط و فقط و فقطططططططط بخاطر مووووووووووززززززززززز بله بخاطر موز همون میوه زرد رنگ مورد علاقه پسر ما دیروز پنج تا موز رو خورد برا امروزش نگه نداشت امروزم باباش چندتا مغازه رفتن ،خب جمعه بوده ، پیدا نکردن گل پسرم کلی گریه و جییییییغ که موز میکام خب نبود فراموشم نمیکرد تا آروم بشه ،مغز من پوکید این عکسا رو گذاشتم صرفا برای خودش که بزرگ شد بچه اش سر چیزای الکی بهانه گرفت نشونش بدم بگم خودتم اینطوری بودی، به خودت رفته الهی پدر شدنت رو ببینم گل من پسر غر غروی من... ...
8 تير 1397