علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 2 سال و 9 ماه و 29 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 5 سال و 4 ماه و 7 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

بازم شیرین زبونی

داشتم برگه زردآلو درست میکردم علی اومده میگه :اینا قاچ؟ فدای تو بشم شیرین زبونم     یه کاری هم که تازگی انجام میدی، یهویی میای دست میندازی گردنم،منو میبوسی و میگی : من مامان دوست(من مامانو دوست دارم). الهی فدات بشم مهربونم البته ناگفته نمونه،این کارا رو از آبجی جونت یاد گرفتی
23 خرداد 1397

مکالمه منو پسری

دو تا از دوستان هستن که بچه هاشون هم سن عفیفه بانو هستن و میان باهاش بازی میکنن.علی هم به تبع، باهاشون بازی میکنه. یکیشون اسمش زهراست که خیلی علی رو دوست داره و همیشه بغلش میکنه.بخاطر همین عفیفه و علی خیلی باهاش دوست نیستن. یکی کوثر سادات،که یه داداش بزرگتر از خودش داره بنام سید مرتضی. امروز صبح عفیفه میگفت بگین کوثر سادات بیاد اینجا بازی کنیم. حالا مکالمه منو علی: علی،سید مرتضی رو دوست داری؟ علی:نه من:چرا؟ علی: تِد مُتَدی بدیه(سید مرتضی بده) من: چرا؟سید مرتضی پسر خوبیه باهات بازی میکنه. علی:تِد مُتَدی بدی نیس؟ من: نه عزیزم بد نیست علی : پس دَلا بدیه.منو ادَّت(پس زهرا بده منو اذیت میکنه) و منم غش غش خند...
23 خرداد 1397

علیِ بی خواب

سلام قندو نباتم بیست و هشتمین سحر زیبای ماه مبارکه توی این یکماه، برنامه خواب و بیداریت کاملا بهم ریخته.شبا تا دم سحر با من بیداری و از اون طرف تا ۱۱ میخوابی. هرچند این خوابیدنت برای من فرصت خوبی بود برای استراحت، ام باید دوباره خوابت تنظیم بشه دیشب با وجود اینکه مهمان داشتیم و شما حسابی خسته شده بودی ،بازهم تلاش های من برای خوابوندنت بی فایده بود.از ساعت ۱۲:۴۵ تا ۱:۳۰ لالاییت کردم، قصه و لالایی گذاشتم اما نخوابیدی.منم که خسته بودم گذاشتمت روی زمین و دراز کشیدم.اومدی کنارم،نازم کردی،اما چشامو باز نکردم.یه کوچولو خوابم برد. چشامو باز کردم دیدم نیستی . پاشدم دنبالت دیدم رفتی کنار بابایی داری آروم بازی میکنی.اومدم دراز کشیدم بازم لپ...
23 خرداد 1397

لالایی...شهادت

یه لالایی زیبا داره مداح عزیزمون،دکتر میثم مطیعی بنام لالایی همسران شهدای مدافع حرم.منم با کمی تغییر مدت زیادیه برای علی میخونم. خیلی هم انس گرفته بااین لالایی. حتی کلیپش رو هم خیلی دوست داره. این متن لالایی،اونیه که خودم یه خورده تغییرش دادم.کلیپ اصلی رو میتونین با یه جستجوی کوچیک توی اینترنت پیدا کنین.واقعا زیباست چشماتو ببند،روی درد و غم خواب خوش ببین،مرد کوچکم تو هم یه مرد خونه ای،تو سایه سرم باید بشی گلم یه روز،مدافع حرم تو هم یه روز بزرگ میشی، یه پهلوون میشی قد میکشی و باعث، غرورمون میشی تو هم یه روز، عزیزمن، شهید راه عشق و خون میشی تو اصغری منم رباب لالا لالا گلم بخواب     ...
21 خرداد 1397

مدافع قدس

پسرکم پاره تنم این روزها،به تو مینگرم و برایت آینده ای درخشان آرزو میکنم برایت شهادت خواسته ام یکبار در رکاب ولی فقیه ات ویکبار در رکاب امام زمانت از خداوندبرایت شهادتی طلب کرده ام،حججی گونه روسفیدی و عاقبت بخیری طلبیدم گاهی که میخندی،دلم غنج میرود با ولع، زیر گلویت را میبوسم بوی تنت را میبلعم لبهای کوچکت را نوازش میکنم میخواهم آن روزی که مثل شهید بی سر،مقابلم بودی، حسرت این روزها رو نخورم که کاش گلویت را میبوسیدم و میبوییدم فرزندم دردانه من تورا نذر راه خدا کرده ام تورا نذر پیروزی فلسطین کرده ام زود است روزی که جوانان برومند ما ،راهی مرزهای فلسطین و لبنان شوند تا اسر...
20 خرداد 1397

علی بزرگ میشه

سلام گل پسرم شبهای قدر تموم شد و خداروشکر شما کمال همکاری رو بامن کردی و اصلا اذیتم نکردی. روز قدس هم رفتیم راهپیمایی.اونجا هم راه رفتی و بغلم نبودی خلاصه که داری بزرگ و آقا میشی. تنها مشکلی که باهات دارم پوشک گرفتنته که اصلا همکاری نمیکنی و منم موکول کردم به بعد امتحاناتم. عکسای مطلب قبلی هم مربوط به جمعه شب میشه که رفتیم گردش و بعدش رستوران که افطاری بخوریم. نمیدونم چرا نمیتونم عکس و مطلب همراه بذارم.عکس ها حذف میشه.بخاطر همین مجبورم عکس رو جدا و توضیحش رو جدا بنویسم.
20 خرداد 1397

اولین نقاشی علی

سلام گل گلدونم امروز شما برای اولین بار یه نقاشی با مفهوم و تقریبا کامل کشیدی بقول خودت آدم کشیدی یه آدمک،با صورت لوزی و مو و چشم و دهن و یه بدن دراز،والبته دستای گرد فدات بشم که مثل آبجی جونت هنرمندی بیشتر اوقات روز درحال نقاشی کشیدن هستین نقاشیت که تموم شد آبجی جون با ذوق و شوق صدام کرد ماماااااااااان بیاین ببینین علی چی کشیده منم سریع از آشپزخونه اومدم دیدم عجب اثری خلق کردی آفرین گل پسری  تاریخ۱۷خرداد۹۷ ...
17 خرداد 1397