بزرگ مرد کوچک، علی من

بزرگ مرد کوچک،علی من

پایان تعطیلات

سلام گل پسر مامان سیزدهمین روزفروردین هم گذشت و تعطیلات تموم شد روز سیزدهم رفتیم امامزاده.بابا هم رفتن یه کاری داشتن انجام بدن،شروع کردی به جیغ کشیدن و گفتی باباااااااااااییییییییییییی.هرکار کردم آروم نشدی تا بابایی اومدن. اما اخلاقت خیلی تلخ شده.هرجا بریم عصبانیم میکنی بس که غر میزنی و گریه میکنی امیدوارم بزرگتر میشی دوباره خوش اخلاق بشی 
14 فروردين 1397

سال۹۷

سلام گل پسرم چندروزیه که سال جدید شروع شده وحال وهوای بهار،حیاط خونه مون رو خیلی دلچسب کرده.شما و آبجی جونت هم از صبح تا ظهر توی حیاط مشغول خاک بازی و ماشین بازی هستین اما این روزا باز دوباره بهانه گیر شدی.جوری که من قید سفر نوروزی رو زدم.آخه شبا تا صبح یکسره نق میزنی.خوب نمیخوابی و اگر غذات دیر بشه غر میزنی اما درکل شیرین و دوست داشتنی هستی حرف زدنت هم خیلی بهتر شده.جمله های چندکلمه ای میسازی رنگ آبی رو.میشناسی به آبجی جون علاقه عجیبی داری جوری که بدون اون هیچکاری رو انجام نمیدی    کلمات جدید زیادی هم یادگرفتنی.درواقع هرچی آبجی جون میگه تکرار میکنی عصبی میشی میگی ای بابا میخوای صدام کنی ...
8 فروردين 1397

علی بهانه گیرشده

سلام گل پسرم این   روزا حسابی بهانه گیری میکنی،درواقع از وقتی از شیر گرفتمت، خیلی نق میزنی که گمونم بخاطر دندون در آوردنته. اما در کل پسر خوب و آرومی هستی.اما هنوز عادت نکردی شبا تا صبح بیدار نشی،بخاطر همینم فعلا پیش خودم میخوابی و آبجی همیشه میگه کی داداشی میاد تو اتاق پیش من میخوابه.امیدوارم زودتر عادت کنی به خوابیدن شب تا بتونم جدات کنم. ​​​​​​به شبکه پویا خیلی علاقه داری.بهتره بگم وابسته شده بودی.از شیر که گرفتمت خیلی تغییر کردی یکیش همین وابسته شدنت به تلویزیون دیدن.طوری که به محض بیدار شدن روشن میکردی تا موقع خواب شب.از بیرونم که میومدیم اول تلویزیون روشن میکردی.اما الان یک هفته میشه که داری بهتر میشی. بساط ...
2 اسفند 1396

جشن تولد علی آقا

سلام گل من دیروز عصر،یه تولد ساده برگزار کردیم.به مهمونامونم نگفته بودم تولد داریم.همه شوکه شدن وقتی اومدن.واسه همین هیچ کادویی نگرفتی بجز آبجی مهربونت که برات یه نقاشی خیلی قشنگ کشیده بود که عکسشو بعدا با کامپیوتر برات میذارم خداروشکر خیلی عالی برگزار شد.به همه،خصوصا بچه هاخیلی خوش گذشت. ان شاءالله صدوبیست سالگیتو جشن بگیریم دوستت داریم همگی مون
29 بهمن 1396

دوساله شدنت مبارک

سلام بزرگ مرد کوچک خانه ما دوسال اززمینی شدنت میگذرد تو قد کشیدی و روز به روز پیش چشمان من بزرگ شدی راه رفتی حرف زدی ومن از لحظه لحظه بودنت لذت بردم حتی ساعتهایی راکه از درد بیتاب،یا از تب بی خواب بودی،ازاینکه پرستار وجود توام لذت میبردم حتی این دوماهه که بخاطر جداشدن از شیر،ودندان درآوردن،شبها تا صبح بی تاب و بی خوابی، ومن همراهت بی خوابم،ازاینکه هستی لذت میبرم.هرچند بخاطر درد کشیدنت رنج دارم   مراببخش مرد کوچک،ازاینکه گاهی تورا دعوامیکنم قبول کن که گاهی کاسه صبر مادران هم لبریز میشود  برایت سلامتی و عاقبت بخیری را ازخداوند بزرگ خواهانم سرباز آقا باشی گل من  ...
27 بهمن 1396

تولد گل پسر

سلام گل پسرم خداروشکر حالت خیلی خیلی بهتره.اما داری دندون نیش درمیاری حسابی بی قراری میکنی و شبا خوب نمیخوابی.منم نمیذاری بخوابم.اما خب،اشکال نداره،میگذره   فردا دومین برگ از بهار زندگیت ورق میخوره و من هنوز هیچ تصمیمی برای گرفتن یا نگرفتن تولدت نکردم.ان شاءالله تا عصر با باباجون مشورت کنم ببینم چی میشه.آخه فردا جمعه است و اینجا همه چی تعطیله.   چه تولد برات بگیریم چه نگیریم،تو عزیز دل من و بابا و آبجی جون هستی فدات بشم   همگی مون دوست داریم
26 بهمن 1396

بیماری علی

سلام گل شمعدونی من حدود دوماه میشه که ازشیر گرفتمت.ظاهراهمین باعث ضعف سیستم ایمنی بدنت شده.بااینکه تاحالا اصلا مریض نشده بودی،توی این دوماه،دوبار مریض شدی خیلی هم شدید.دفعه اول یکماه قبل،که باآبجی هردوتاتون ویروس گرفتین و من دوهفته کامل مشغول تیمار بیمار بودم.حال هردوتاتون خوب شد که امتحانات من شروع شد رفتیم مشهد.اونجا هم محمدعمه مریض بود،آبجی ازاون گرفت و شماازآبجی.هرچند آبجی زود خوب شد بخاطر این که داروهای خانگی میدادم میخورد،اماشماالان یه هفته کامله افتادی.شبای اول شبیه خروسک،نفس تنگی و سرفه شدید،همراه باتب.بعد تب و نفس تنگیت خوب شد،اما سرفه و بیحالیت همچنان ادامه داره.دیشبم نمیدونم دل درد بودی یاجای دیگه ات درد...
19 بهمن 1396

ازشیرگرفتن مردکوچک

سلام پسرک نازم،مرد کوچولوی مامان الان پنج روزی میشه که ازشیر گرفتمت.البته شبا توی خواب شیرت میدم امت درکل راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم کنار اومدی.هرچند،بدقلقی میکنی اما خب،باهات راه میایم.مخصوصا آبج. مهربونت که هرچی بخوای بهت میده که گریه نکنی. اما شبا تقریبا بهانه میگیری.از نماز صبح تا ساعت هفت یکسره روی پام لالاییت میکنم.دیگه مچ و زانو برای پاهام نمونده.اما فدای چشای نازت که گاهی باالتماس نگام میکنی که بازم تو بغلت بگیرم وشیرت بدم اما باز خودت میگی:نیم،اه اه اه.فدای حرف زدنت بشم با کلمات اختراعی عجیبت امیدوارم بهتر وبهتر بشی  نازنینم دوست دارم عزیزدردونه
17 آذر 1396

برگشت ازکربلا

سلام گل پسرم بالاخره سفر امسال کربلامونم تموم شد وما به سلامت برگشتیم خونه مون.  اما اگر بخوام از خودت. بگم،پسر خیلی باهوش وخوش اخلاقی هستی.سعی میکنی کلماتی که میشنوی تکرار کنی.با آبجی عفیفه هم رابطه تون عاااااالیه.یک دقیقه بدون آبجی توی خونه نمیمونی.صبح بیدارشی اول میری سراغ آبجی جون.بیشتر روز رو باهم سرگرمین.از نقاشی وتلویزیون،تا بازی وگاهی دعوا.حتی سرسفره هم کنار آبجی میشینی.کوچیک تربودی فقط از ظرف آبجی غذا میخوردی.آبجی هم همیشه باهات مهربونه و قربون صدقه ات میره.   خداروشکر غذا ومیوه رو خوب میخوری، والبته شیرهم دائمی. قراره آخراین ماه ازشیر بگیرمت ان شاءالله.  انار ولیموشیرین رو از بقیه میوه های پای...
2 آذر 1396

عکس

سلام گلم چندتا عکس بذارم،و زود برم       علی وآبجی در حال تکون دادن کالسکه                 ان شاءالله فردا آخرین روز پیاده روی ما خواهد بود امیدوارم با زیارت مقبول برگردیم دوستون دارم.گلای شمعدونی باغچه من     ...
16 آبان 1396