بزرگ مرد کوچک، علی من

بزرگ مرد کوچک،علی من

ماه رمضان

سلام نوگل من خیلی وقته فرصت نکردم برات بنویسم روز به روزبزرگتر و شیرین تر میشی. الان دیگه خیلی خوب راه میری. کلمات آب،نی نی،دَ دَ،ماما،بابا رو ادا میکنی. وقتی هم چیزی باب میلت نباشه شیرین قهر میکنی. علاقه عجیبی به آبجی جونت داری طوری که صبح بیدار میشی اول میری سراغ آبجی خانوم و اگر خواب باشه بیدارش میکنی. برعکس خواهر جون،بابایی تشریف داری و دنبال باباجون گریه میکنی. علاقه شدیدی هم به حموم داری و هرکس بره،پشت دراشک میریزی. الانم هشتمین روز ماه مبارکه،وشکر خدا همکاری کردی و روزه هامو گرفتم.امیدوارم تا آخر ماه مبارک باهام راه بیای. ضمنا،تولد یکسالگیتم به خوبی برگزار کردیم که سر فرصت،برات عکساشو میذارم ...
13 خرداد 1396

یکساله شدنت مبارک مرد کوچک خانه...

سلام شیرین زبانم یکسال از بودن تو میگذرد.و من دراین سال،هزاران بار خدایم را بخاطر بودنت،سلامتت،رشدت،وحتی شیطنت هایت شکر کرده ام. برایم بمان بهترینم از خداوند خوبم کمک خواسته ام که مرا یاری کند که تو را سرباز حضرت ارباب تربیت کنم. یکساله شدنت مبارک مرد کوچک خانه ما...
27 بهمن 1395

این مدت...

سلام مرد کوچولوی من اینقد. مشغله هام زیاده که مدت زیادیه نتونستم به خونه مجازی مون سر بزنم. بعد از بازگشت از سفر زیبای اربعین،دلتنگی شدید من برای امام مهربونم، من و شما دوتا فرشته رو تا مشهد کشوند.یه سفر عالی بعد از زیارت اربعین. بعد از اون هم آماده شدن من برای امتحانات پایان ترم و سختی درس ها،وبدتر از همه عقب موندن من از درس ها بخاطر سفرها، فرصتی نذاشت که برات از این سفرهای ناب و اتفاقاتش بنویسم.الان هم بعداز سه ساعت یکسره منطق خوندن،برای رفع خستگی اومدم چندکلمه بنویسم. از سفر اربعین که باید سر فرصت بنویسم.فقط همینقدر بگم که هر قدمش یه معجزه بود.هر نفسش یه معجزه.اصل رفتن ما مثل معجزه بود.به همه توصیه میکنم حت...
26 دی 1395

تشنه کوی حسینم ای اجل مهلت بده...

سلام عزیز دلم آقا طلبیدن و ان شاءالله امسال ما هم جزء زایرین پیاده اربعین اربابیم.امیدوارم هرساله قسمت همه عاشقا و قسمت ما بشه این فیض عظیم.ان شاءالله که شما دوتا فرشته نازم اونجا مریض نشین و اذیت نکنین که سفر به همه خوش بگذره...  دوستان همگی حلالم کنین  دوست دارم عزیزم... 
16 آبان 1395

مامان خیلی گرفتار

سلام علی نازم توی این مدتی که برات ننوشتم واقعا دلتنگ شده بودم برانوشتن.اما خلاصه غیبتمون ماه مبارک بود و درس و امتحانات من. شب بیداری هام کنار گهواره ات برای درس خوندن واقعا شیرین بود برام . شبهای قدرهم با شما دوتا گل،خیلی عالی گذشت. نمازعیدفطر اولین سال زندگیت رو هم تجربه کردی. اولین سفرت به یزد،که با یک تیر دو نشون بود،هم عالی گذشت ومنم ششمین ترم درسی مو تموم کردم. البته یه خورده هواگرم بود.بعد هم خونه تکونی و کارای روزمره. ماه قشنگ ذیقعده هم با اعیاد پربرکتش شروع شده واولیش ،که میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها بود رو بایه جشن مختصربراآبجی جون پشت سرگذاشتیم. الانم فعلا همگی سرما...
5 مهر 1395

چهارماهه شدنت مبارک

نازدارم،سلام چهارماه است که شده ای مهمان خانه ما.وچه خوب مهمانی هستی عشق عروسکیم.چه خوب است که هستی و من مادر علی شده ام.چه نام زیبایی... چه هیبتی... چه عظمتی دارد این نام.وما چه خوشبختم که خانه امان مزین به این نام زیباست....شکراخدای را چگونه بگذارم بابت این نعمت؟؟؟ امروز،واکسن۴ماهگیت رازدیم.گریه هایت چنگ بردلم می انداخت و توان از تنم میبرد.وحالا که آرام به خواب رفته ای،من دلم آرام است به آرامش دلارامم... همیشه سالم باشی نازنینم ... ...
28 خرداد 1395