علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 3 سال و 7 ماه و 2 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 10 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات پسر کوچولوش جاودانه بشه

روز مادر

سه شنبه، روز مادر بود. خدا رو هزاران هزار بار شکر میکنم که با اومدن شما و ابجی منم مادر شدم. بابا جون مهربون، امسال منو با جشن خودمونی وهدیه خیلی خیلی شرمنده کردن. یادت باشه روزی که شدی مرد خونه، برای خانوم خونه ات، جشن و هدیه بگیری. یادت نره شیر مرد من. همه تونو دوست دارم... ...
9 اسفند 1397

تولد خودمونی

سلام پسر قشنگم. روز تولدت، رفتیم مشهد . ساعت حدود دو و نیم رسیدیم.رفتیم خونه اقاجون ناهار خوردیم. بابا گفتن یه استراحتی بکنم بریم حرم. ماهم رفتیم خونه دایی جون ، شماها کلی بازی کردین. بعدش رفتیم حرم، نماز جماعت خوندیم . از اونجا هم رفتیم راه آهن برای شما و ابجی جون کفش خریدیم. توی راه که میرفتیم سمت خونه پدرجون، بابایی یه کیک خریدن و رفتیم خونه پدرجون. عزیز جون اینا هم که دیدن تولده، زنگ زدن عمه ها اومدن و یه دورهمی کوچیک گرفتیم. عکسات بار گزاری نمیشن. مطلب جداگانه عکس میذارم.
9 اسفند 1397

تولد سه سالگی

سلام قند و نباتم آبنباتم شیرین زبونم تولدت مبارک فدات بشم که اینقدر زود بزرگ شدی. قصد داشتم امروز بریم مهد آبجی، برات تولد بگیریم. اما داریم میریم مشهد. ان شاءالله برگشتیم. خیلی دوست داریم   ...
27 بهمن 1397

دوساله شدنت مبارک

سلام بزرگ مرد کوچک خانه ما دوسال اززمینی شدنت میگذرد تو قد کشیدی و روز به روز پیش چشمان من بزرگ شدی راه رفتی حرف زدی ومن از لحظه لحظه بودنت لذت بردم حتی ساعتهایی راکه از درد بیتاب،یا از تب بی خواب بودی،ازاینکه پرستار وجود توام لذت میبردم حتی این دوماهه که بخاطر جداشدن از شیر،ودندان درآوردن،شبها تا صبح بی تاب و بی خوابی، ومن همراهت بی خوابم،ازاینکه هستی لذت میبرم.هرچند بخاطر درد کشیدنت رنج دارم   مراببخش مرد کوچک،ازاینکه گاهی تورا دعوامیکنم قبول کن که گاهی کاسه صبر مادران هم لبریز میشود  برایت سلامتی و عاقبت بخیری را ازخداوند بزرگ خواهانم سرباز آقا باشی گل من  ...
27 بهمن 1396

تولد گل پسر

سلام گل پسرم خداروشکر حالت خیلی خیلی بهتره.اما داری دندون نیش درمیاری حسابی بی قراری میکنی و شبا خوب نمیخوابی.منم نمیذاری بخوابم.اما خب،اشکال نداره،میگذره   فردا دومین برگ از بهار زندگیت ورق میخوره و من هنوز هیچ تصمیمی برای گرفتن یا نگرفتن تولدت نکردم.ان شاءالله تا عصر با باباجون مشورت کنم ببینم چی میشه.آخه فردا جمعه است و اینجا همه چی تعطیله.   چه تولد برات بگیریم چه نگیریم،تو عزیز دل من و بابا و آبجی جون هستی فدات بشم   همگی مون دوست داریم
26 بهمن 1396

تولد یکسالگی

سلام گل گلدونم اومدم با خاطرات مختصر تولدت. بالاخره دومین گل زندگی ما هم یکساله شد. فدای تو بشم من،که اینقدر زود بزرگ شدی نازنینم... منم دست بکارشدم و تم تولد پو رو خودم برات درست کردم.یه خورده وقت گیر بود،اما ارزششو داشت. تعداد مهمونامونم زیاد نبود که همگیشون تلگرامی دعوت شدن،باکارتی که خودم طراحی کردم. بابا جون مهربون هم زحمت خرید وسایل و سفارش کیک و... رو انجام دادن که واقعا دستشون دردنکنه. خلاصه،تولد مختصر و بیاد موندنی شما،توی یه عصر قشنگ برگزار شد و خاطره اش برای ما موندگار شد. حالابریم سراغ عکس ها:   کارت دعوت             کیک،که البته طرحی که سفارش دادی...
1 تير 1396

یکساله شدنت مبارک مرد کوچک خانه...

سلام شیرین زبانم یکسال از بودن تو میگذرد.و من دراین سال،هزاران بار خدایم را بخاطر بودنت،سلامتت،رشدت،وحتی شیطنت هایت شکر کرده ام. برایم بمان بهترینم از خداوند خوبم کمک خواسته ام که مرا یاری کند که تو را سرباز حضرت ارباب تربیت کنم. یکساله شدنت مبارک مرد کوچک خانه ما...
27 بهمن 1395

چهارماهه شدنت مبارک

نازدارم،سلام چهارماه است که شده ای مهمان خانه ما.وچه خوب مهمانی هستی عشق عروسکیم.چه خوب است که هستی و من مادر علی شده ام.چه نام زیبایی... چه هیبتی... چه عظمتی دارد این نام.وما چه خوشبختم که خانه امان مزین به این نام زیباست....شکراخدای را چگونه بگذارم بابت این نعمت؟؟؟ امروز،واکسن۴ماهگیت رازدیم.گریه هایت چنگ بردلم می انداخت و توان از تنم میبرد.وحالا که آرام به خواب رفته ای،من دلم آرام است به آرامش دلارامم... همیشه سالم باشی نازنینم ... ...
28 خرداد 1395
1