بزرگ مرد کوچک، علی من

بزرگ مرد کوچک،علی من

این مدت...

سلام مرد کوچولوی من اینقد. مشغله هام زیاده که مدت زیادیه نتونستم به خونه مجازی مون سر بزنم. بعد از بازگشت از سفر زیبای اربعین،دلتنگی شدید من برای امام مهربونم، من و شما دوتا فرشته رو تا مشهد کشوند.یه سفر عالی بعد از زیارت اربعین. بعد از اون هم آماده شدن من برای امتحانات پایان ترم و سختی درس ها،وبدتر از همه عقب موندن من از درس ها بخاطر سفرها، فرصتی نذاشت که برات از این سفرهای ناب و اتفاقاتش بنویسم.الان هم بعداز سه ساعت یکسره منطق خوندن،برای رفع خستگی اومدم چندکلمه بنویسم. از سفر اربعین که باید سر فرصت بنویسم.فقط همینقدر بگم که هر قدمش یه معجزه بود.هر نفسش یه معجزه.اصل رفتن ما مثل معجزه بود.به همه توصیه میکنم حتما یکبار هم شده این زیار...
26 دی 1395

تشنه کوی حسینم ای اجل مهلت بده...

سلام عزیز دلم آقا طلبیدن و ان شاءالله امسال ما هم جزء زایرین پیاده اربعین اربابیم.امیدوارم هرساله قسمت همه عاشقا و قسمت ما بشه این فیض عظیم.ان شاءالله که شما دوتا فرشته نازم اونجا مریض نشین و اذیت نکنین که سفر به همه خوش بگذره...  دوستان همگی حلالم کنین  دوست دارم عزیزم... 
16 آبان 1395

آتلیه دوماهگی

سلام گل پسرم. این عکس رو دوماه و نیمه بودی ازت گرفتیم اما چون توی کامپیوتر بوده تاالان موفق نشدم برات بذارم. قربون اون چهره معصومت دوست دارم ...
3 آبان 1395

مامان خیلی گرفتار

سلام علی نازم توی این مدتی که برات ننوشتم واقعا دلتنگ شده بودم برانوشتن.اما خلاصه غیبتمون ماه مبارک بود و درس و امتحانات من. شب بیداری هام کنار گهواره ات برای درس خوندن واقعا شیرین بود برام . شبهای قدرهم با شما دوتا گل،خیلی عالی گذشت. نمازعیدفطر اولین سال زندگیت رو هم تجربه کردی. اولین سفرت به یزد،که با یک تیر دو نشون بود،هم عالی گذشت ومنم ششمین ترم درسی مو تموم کردم. البته یه خورده هواگرم بود.بعد هم خونه تکونی و کارای روزمره. ماه قشنگ ذیقعده هم با اعیاد پربرکتش شروع شده واولیش ،که میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها بود رو بایه جشن مختصربراآبجی جون پشت سرگذاشتیم. الانم فعلا همگی سرما...
5 مهر 1395

یکسال گذشت...

یکسال گذشت از آن روز و ساعتی که فهمیدم مهمان کوچکم شده ای... 23ماه مبارک ساعت15:50... چه سرعتی دارد این قطار زمان....
9 تير 1395

چهارماهه شدنت مبارک

نازدارم،سلام چهارماه است که شده ای مهمان خانه ما.وچه خوب مهمانی هستی عشق عروسکیم.چه خوب است که هستی و من مادر علی شده ام.چه نام زیبایی... چه هیبتی... چه عظمتی دارد این نام.وما چه خوشبختم که خانه امان مزین به این نام زیباست....شکراخدای را چگونه بگذارم بابت این نعمت؟؟؟ امروز،واکسن۴ماهگیت رازدیم.گریه هایت چنگ بردلم می انداخت و توان از تنم میبرد.وحالا که آرام به خواب رفته ای،من دلم آرام است به آرامش دلارامم... همیشه سالم باشی نازنینم ... ...
28 خرداد 1395

همین الان ،یهویی...

ساعت ۲:۳۸ بامداد مامان در حال مطالعه که گل پسر بیدارمیشه البته سرشب یه تب کوچولو داشت مه شکرخدا فعلا برطرف شده عفیفه بانو هم ساعت یک به زور خوابید چنین بچه‌های کم خوابی دارم من... ...
21 خرداد 1395

یک سنگ و دوچوب

علی زیبای من ۱۱٠ روزه شدنت همزمان بود با تولد من.کیکی کوچک،به قدر جشن چهارنفره امان پختم که یادبودی بماند برای همیشه این هم میز پذیرایی جشن کوچک ما ۱۱٠ سالگیت ان شاءالله...   ...
19 خرداد 1395

گیسوی گل پسر...پرررررررر

دیروز،دل از گیسوان زیبای طلاگونه ات بریدم و آنها را به تیغ سپرد. اول با ماشین،کوتاهشان کردیم وبعد،آرام آرام تراشیدمشان وهمان لحظه تورا جوانی تصورکردم با رزم جامه ای که برای دفاع از حرمین، پیشگام است... آری عزیزکم.شیره جانم را به کامت میریزم بامید روزی که مدافع اسلام شوی وپس ازآن،چون حاجیان دیار عشق شدی نازنینم وچه زیبا خواهد شد قامت رعنایت در رزم جامه و لباس احرام  علی اکبر زیبای من... ...
8 خرداد 1395