علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 2 سال و 9 ماه و 29 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 5 سال و 4 ماه و 7 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

بازم خوشمزه کاری

توی آشپزخونه درحال انجام کارها علی اومده پاهاشو باز کرده و حالا مکالمه منو پسر طلا: علی: مامان از زیر پا من رد مامان در حالی که خم شدم: جانمیشم پسرم،نگاه کن علی : من بگگ بشه ، مامان توتو مشه ،بعد جا(من بزرگ بشم،مامان کوچیک میشه بعد از زیر پام جا میشه) مامان: غش غش خنده الهی فدات بشم که فکر میکنی بزرگ بشی من کوچیک میشم. دورت بگردم بااین حرفات آبجی جونتم هم سن شما بود همین فکرا رو میکرد
11 تير 1397

فرهنگ لغت علی

سلام خوشگلم اینم کلمات شیرینت پُچِله : خوشگله نِک : یک قوق : دوغ هوکو: خونه نخ : یخ اواولی : ایوری بوگه : خوبه ندلی: صندلی هوشابه :نوشابه بگگ: فقط کوده: خورده گیته : ریخته پچال : دستمال چجام : سلام بیلال : دیوار هیلیلی : شیرینی هاله : خاله هبجیچ : هویچ  
8 تير 1397

جیغ بنفش

بنظرتون این آقازاده برای چی اینقدر گریه کرده ؟ دعواش کردم؟ زدمش؟ با آبجیش زد و خورد داشته؟ نه دوستان فقط و فقط و فقطططططططط بخاطر مووووووووووززززززززززز بله بخاطر موز همون میوه زرد رنگ مورد علاقه پسر ما دیروز پنج تا موز رو خورد برا امروزش نگه نداشت امروزم باباش چندتا مغازه رفتن ،خب جمعه بوده ، پیدا نکردن گل پسرم کلی گریه و جییییییغ که موز میکام خب نبود فراموشم نمیکرد تا آروم بشه ،مغز من پوکید این عکسا رو گذاشتم صرفا برای خودش که بزرگ شد بچه اش سر چیزای الکی بهانه گرفت نشونش بدم بگم خودتم اینطوری بودی، به خودت رفته الهی پدر شدنت رو ببینم گل من پسر غر غروی من... ...
8 تير 1397

قرآن خوندن علی

سلام گل پسری این روزا هرچی بگیم تکرار میکنی داشتم با آبجی قرآن کار میکردم. سوره توحید رو آخرای هر آیه تقریبا بلدی. گفتم علی بگو: قل اعوذ برب الناس بگو ناس دوباره گفتم قل اعوذ برب ..... گفتی ناس گفتم ملک .... چی؟ چیزی نگفتی گفتم ملک الناس با تعجب و به شکل سوالی پرسیدی: باباله ناس؟(دوباره ناس؟) منو بابایی غش کردیم از خنده فدای تو بشم بااین خوشمزه کاریات دوستت دارم
6 تير 1397

یه شب خوب خواهر برادری

سلام گل پسرم دیشب با مهمونامون رفتیم کاخک.اول امامزاده زیارت کردیم که شما خواب بودی و من عکسی ازت ندارم. بعدش رفتیم آبشار.کلی با آبجی جون بازی کردی.یکبار هم نشسته بودی روی ماشین، آبجی رفت روی سرسره. شماهم رفتی بالا اما آبجی متوجه نشد .اومد پایین دید نیستی هول کرد و دنبالت گشت تا پیدات کرد سریع اومد پیشت.بعدشم سوار قایق شدین اینقدر پارو زد که دستای کوچولوش خسته شد.آبجی جون خیلی دوستت داره.بزرگ شدی خیلی هواشو داشته باش،خیلی برات زحمت میکشه. .البته الانم هواشو داری کسی بهش چیزی بگه یا وسایلش رو برداره گریه میکنی و باهاش دعوا میکنی. اینم یه عکس از قایق سواریتون زنده و پاینده باشین فرشته های من ...
3 تير 1397

خوشمزه کاری

سلام گل پسری یه چیزایی الان یادم اومد بنویسم تا فراموشم نشده پریشب یه شیرینی خامه ای نصفه خوردی گذاشتی روی کابینت.صبحش بیدار شدی میگی آم.میگم خب همینو بگیر بخور.یه کم نگاه کردی و فکر کردی میگی این نه ، از ابَّل(از اول).الهی فدات بشم که اینقدر خلاقی بخاطر اینکه بگی یه کامل میگی یه شیرینی از اول الانم داری با بابایی بازی میکنی میگن  صدای روباه چیه؟ میگی بوباه بوباه صدای خرگوش؟هدوش هدوش صدای لاکپشت؟پاکشت پاکشت صدای گوشی؟گوچی گوچی به گربه میگی نم.میگیم گربه چی میگه؟ نم، نم یکبار توی ماشین عفیفه بستنی قیفی میخورد گفتم زود بخورین دخترم نونش نم کشیده.فوری چرخیدی سمت شیشه ماشین گفتی کو نم؟ میچرخی میگی ...
2 تير 1397

کلمات جدید

سلام قند عسلم چندتا کلمه خوشگل الان ازت یادم اومد بُپ : لپ بَگاگ : دماغ باباس: لباس باباس : لباس هاکو : خاموش اوتاد : افتاد گدوشت : انگشت گوچی : گوشی پُته : سفره مُقه : لقمه نَداد : مداد ماجی : ماژیک بَگگه : خربزه تا بعد
2 تير 1397

طالبی یا موز؟ مسئله این است

آب طالبی درست کردم.علی اومده میگه من از اونا.منم ریختم توی لیوان،دادم دستش،یه قلپ خورده میگه بو موز میده الهی فدات بشم کجای طالبی بوی موز میده آخه؟؟؟ یه تشت برداشته گذاشته رو پشتش میگه پاکشت شدم(لاکپشت شدم) الهی فدای اون شیرین زبونیات بشم الانم اومدی میگی: اون که ده تا کوکو داشت بیاچی هاکو؟فیلمی که ده تا اسب داشت براچی خاموش کردین؟(یه سی دی کارتون داریم که مربوط به حادثه عاشوراست و علی خیلی دوسش داره.چون توی فیلم کلی اسب وجود داره به ده تا کوکو داشت معروفه.) خیلی دوست دارم گل مامان
31 خرداد 1397

آخرین مهمانی در ماه خدا

سلام گل پسری امشب افطاری دعوت بودیم. بعداز اتمام مراسم،رفتیم شهر بازی. اونجا با اینکه کلی اسباب بازی مختلف و رنگارنگ،از جمله ماشین شارژی،بود ،اما شما یه ماشین قرمز ساده بود که فقط باهمون بازی کردی و آخرشم با گریه اومدی بیرون. منم توی راه کلی قصه برات گفتم تا فراموش کردی ان شاالله بزرگ بشی،عاقل بشی ،دیگه گریه نکنی. دوستت دارم عسلکم
24 خرداد 1397