علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 3 سال و 7 ماه و 2 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 10 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات پسر کوچولوش جاودانه بشه

عاشورا

سلام پسر نازم. دیروز، عاشورا بود. عصر رفتیم مسجد امام حسین علیه السلام که پیاده بربم تا مسجد جامع. یک راه حدودا دو کیلومتری رو پیاده اومدی و زنجیر زدی فدای پاهای کوچولوت. نزدیک مسجد، خسته شدی که مامان زهرا زحمت کشیدن یه خورده بغلت کردن. رسیدیم مسجد، از شدت خستگی روی پام خوابت برد. پاهای کوچیکت رو ماساژ دادم که خستگی راه از تنت بره. خواب بودی که بابا زنگ زدن من اومدم علی رو بفرستین، که گفتم خوابیدی. بیدار که شدی سریع رفتی پیش بابا و با هیئت زنجیر زدی. فدات بشم زائر کوچولو. اینم مرد کوچولوی من با زنجیرش. اینم مال روز تاسوعاست که از نماز ظهر برمیگشتیم ، به هیئت برخورد کردیم. ان شاءالله حسینی زندگی ک...
20 شهريور 1398

مراسم شیرخوارگان

سلام عزیز دلم. دیروز مراسم شیرخوارگان بود. ماهم مثل بقیه رفتیم، اما امسال شیرخوار و بچه کوچیک نداشتیم. دوستامون میگفتن برای علی لباس بگیر، گفتم علی آقا دیگه داره حضرت عبدالله میشه ، نیاز به لباس شیرخواره نداره. فدای قد و بالات مرد کوچولو ...
16 شهريور 1398

قدس را هدف دارم...

سلام پسر نازم امروز، روز قدس هست و ماهم مثل بقیه مسلمون ها که منتظر آزاد شدن فلسطین جهستم، به راهپیمایی رفتیم. البته شما گل پسر که توی کالسکه بودی فقط آخر مسیر پیاده شدی. هرچی هم خواستم ازت عکس بگیرم، نذاشتی. امیدوارم روزی رو ببینم که با شیعه های جان بر کف، لبیک گویان به امر ولی فقیه ، به سمت قدس بار سفر ببندی و راهی قدس شریف بشی. تو روزی مدافع قدس خواهی شد... قلبم این را گواهی میدهد... مسیرم از حلب است، قدس را هدف دارم...
10 خرداد 1398

نوروز نود وهشت

سلام پسر ناز من سال نو اومد و شما چهارمین بهار عمرت رو تجربه میکنی. امسال، سال تحویل نیمه شب بود و شما و ابجی توی امامزاده خواب بودین. چند روز اخر سال هم مشهد بودیم و کلی تفریح و بازی و شهربازی رفتیم. الانم سوم فروردینه و خاله اسما اومده پیشمون و کلی خوشحالین. بیشتر عکس ها توی وبلاگ ابجی جون هست دیگه دوباره نمیذارم که تکراری نشه. اما عکسای خودت شهربازی معارفی اینم لباس عیدت که دوختم برات. اما چون نمیذاری اندازه بگیرم و پرو نمیکنی، برات بزرگ در اومده که قراره بمونه برای وقتی اندازه ات شد. البته اینم برات دوختم اما نمیذاری عکس بگیرم. اینجا کتش هم تنت نیست. ان شاءالله همیشه بخندی مهربون پسرم....
3 فروردين 1398

آخرین مهمانی در ماه خدا

سلام گل پسری امشب افطاری دعوت بودیم. بعداز اتمام مراسم،رفتیم شهر بازی. اونجا با اینکه کلی اسباب بازی مختلف و رنگارنگ،از جمله ماشین شارژی،بود ،اما شما یه ماشین قرمز ساده بود که فقط باهمون بازی کردی و آخرشم با گریه اومدی بیرون. منم توی راه کلی قصه برات گفتم تا فراموش کردی ان شاالله بزرگ بشی،عاقل بشی ،دیگه گریه نکنی. دوستت دارم عسلکم
24 خرداد 1397

اربعین96

سلام پسرکم خداروشکر امسال هم توفیق شد،راهی کربلا شدیم برای پیاده روی اربعین الان چندروزی هست که نجفیم. فردا ان شاءالله آغاز پیاده روی چهارروزه مابسمت کربلا خواهدبود. جای همگی دوستان خالی فعلا عکس از خودت ندارم اما از سفره های کریمانه ی مردم عراق،دوتا عکس دارم میذارم بفرمایید قیمه نجفی و زرشک پلو ان شاءالله در اولین فرصت که مجدد اینترنت در دسترسم بود،برات عکس های پیاده روی رو خواهم گذاشت. ان شاءالله که مثل سال قبل، شما و آبجی اذیت نشین و هیچکدومتونم مریض نشین بامید دیدار ...
13 آبان 1396

شیرخوارگان حسینی و شیرخواره ی من

سلام علیِ من امروز،اول محرم،واولین جمعه ماه،مصادف با مراسم شیرخوارگان بود. حال منم تعریف چندانی نداشت فقط همینقدر بگم،قلبم داشت کم میاورد...               امان از دل رباب...     ...
31 شهريور 1396