علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 2 سال و 9 ماه و 29 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 5 سال و 4 ماه و 7 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

آخرین مهمانی در ماه خدا

سلام گل پسری امشب افطاری دعوت بودیم. بعداز اتمام مراسم،رفتیم شهر بازی. اونجا با اینکه کلی اسباب بازی مختلف و رنگارنگ،از جمله ماشین شارژی،بود ،اما شما یه ماشین قرمز ساده بود که فقط باهمون بازی کردی و آخرشم با گریه اومدی بیرون. منم توی راه کلی قصه برات گفتم تا فراموش کردی ان شاالله بزرگ بشی،عاقل بشی ،دیگه گریه نکنی. دوستت دارم عسلکم
24 خرداد 1397

اربعین96

سلام پسرکم خداروشکر امسال هم توفیق شد،راهی کربلا شدیم برای پیاده روی اربعین الان چندروزی هست که نجفیم. فردا ان شاءالله آغاز پیاده روی چهارروزه مابسمت کربلا خواهدبود. جای همگی دوستان خالی فعلا عکس از خودت ندارم اما از سفره های کریمانه ی مردم عراق،دوتا عکس دارم میذارم بفرمایید قیمه نجفی و زرشک پلو ان شاءالله در اولین فرصت که مجدد اینترنت در دسترسم بود،برات عکس های پیاده روی رو خواهم گذاشت. ان شاءالله که مثل سال قبل، شما و آبجی اذیت نشین و هیچکدومتونم مریض نشین بامید دیدار ...
13 آبان 1396

شیرخوارگان حسینی و شیرخواره ی من

سلام علیِ من امروز،اول محرم،واولین جمعه ماه،مصادف با مراسم شیرخوارگان بود. حال منم تعریف چندانی نداشت فقط همینقدر بگم،قلبم داشت کم میاورد...               امان از دل رباب...     ...
31 شهريور 1396

قدم قدم...با یه علم....

سلام گل پسرکم اومدم تا طبق قولی که دادم،خاطرات سفر اربعین رو برات بنویسم.یه سفر،یه معجزه،یه حادثه تکرار ناپذیر.... نمیخوام برات بگم کی راه افتادیم،کی رسیدیم،کی اومدیم و..... اوناها رو مشروح توی دفتر خاطرات،دقیق و مو به مو ثبت کردم. میخوام از خودت بگم توی سفر. ازاینکه چقدر برام شیرین بود،حتی سختی هاش.... اما... شب اول که رسیدیم نجف،همگی خسته،خونه دوستمون استراحت کردیم.صبح روز بعد اولین زیارت...خیلی برام دلچسب بود که با دوتا نوگل قشنگم میرفتم زیارت.خیلی شیرین بود.هرچند زیارت هام در حد یه سلام از راه دور بود و یه امین الله... و تمام... اما خیلی خیلی خوب بود. یادم نمیره که شما همونجا تب کردی.روز اول.ومن مجبور...
20 خرداد 1396

ماه رمضان

سلام نوگل من خیلی وقته فرصت نکردم برات بنویسم روز به روزبزرگتر و شیرین تر میشی. الان دیگه خیلی خوب راه میری. کلمات آب،نی نی،دَ دَ،ماما،بابا رو ادا میکنی. وقتی هم چیزی باب میلت نباشه شیرین قهر میکنی. علاقه عجیبی به آبجی جونت داری طوری که صبح بیدار میشی اول میری سراغ آبجی خانوم و اگر خواب باشه بیدارش میکنی. برعکس خواهر جون،بابایی تشریف داری و دنبال باباجون گریه میکنی. علاقه شدیدی هم به حموم داری و هرکس بره،پشت دراشک میریزی. الانم هشتمین روز ماه مبارکه،وشکر خدا همکاری کردی و روزه هامو گرفتم.امیدوارم تا آخر ماه مبارک باهام راه بیای. ضمنا،تولد یکسالگیتم به خوبی برگزار کردیم که سر فرصت،برات عکساشو میذارم ...
13 خرداد 1396

تشنه کوی حسینم ای اجل مهلت بده...

سلام عزیز دلم آقا طلبیدن و ان شاءالله امسال ما هم جزء زایرین پیاده اربعین اربابیم.امیدوارم هرساله قسمت همه عاشقا و قسمت ما بشه این فیض عظیم.ان شاءالله که شما دوتا فرشته نازم اونجا مریض نشین و اذیت نکنین که سفر به همه خوش بگذره...  دوستان همگی حلالم کنین  دوست دارم عزیزم... 
16 آبان 1395