علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 3 سال و 4 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 5 سال و 6 ماه و 12 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات پسر کوچولوش جاودانه بشه

کلاغه میگه...

مشغول بازی با علی. من: کلاغه میگه... علی: قار قار من: مامانش میگه  علی: مامانش نه، باباش من: خب، باباش میگه علی: برو مسجد امام حسین نماز بخون خنده من و علی.... من: مامانش میگه علی: هیچی نمیگه و باز هم خنده من و علی که خونه رو پر کرده... فدای شیرین زبونیات
23 بهمن 1397

شیرین زبونی

سلام عزیز قندم اینقدر شیرین زبونی که نمیدونم کدومو بنویسم. اما جدید تر ها: ~ داری کارتون میبینی، یکدفعه با هیجان: آ جونمی، اتل متل یه گَجّل، اصلا باورم نمیشه، من میمیرم برا این *خب فسقل طلا ، ازکجا میاری ایناها رو؟ ~ نقاشی میکشی ، وقتی بنظر خودت خیلی قشنگ میشه میای میگی: میخوام بدم به خانم آبجی جون ~ روی پشت بابا سوار میشی و به قول خودت کوکو سواری.در حین سواری: برو حیبون، برو. وقتی هم آبجی سواره: وایسا حیبون این گُتّره(دختره) رو پباده کن. بابا میگن: این دختره رو بخورم؟ جواب میدی: آره بکورش حیبون مباپقم(موافقم) ~ من توی آشپزخونه مشغول ، میای میگی: به کمک من احتیاج نداری؟ ~ هر موقع بگم ماشیناتو ببر سرجاش، میگی من خسته ا...
20 دی 1397

شیرین زبونی

سلام خوشمزه خان. فدای شیرین زبونیات که روز به روز بیشتر میشه. چندتا یادمه برات مینویسم. ............. علی نشسته روی صندلی. هدفون منم انداخته گردنش. دستشم مثل میکروفون،با ابهت تمام میگه: خانم ها و آقایان.پچال(شلوار) پسرتونو بکشین بالا و من ... ............ علی و عفیفه در حال بازی علی رو به عفیفه: اگر اذّتم کنی پیر میشم هااااااا الهی فدات بشم من ........... بعد از تموم شدن دوره قرآن: من: الهی فدای پسرم بشم من که اسباب بازی هاشو به دوستاش داده.ماه بودی پسر گلم امروز. علی: همون ماه که میره تو آسمون؟ من: آره خوشگلم علی: پس دعا کنین منم ماه بشم بوتونم(بتونم) برم تو آسمون دورت بگردم بااین حرفای جالبت. ............ علی توی...
25 آبان 1397

شیرین زبونی

عفیفه حالش بدشده،توی اتاق بالا آورده حالا مکالمه منو علی درحال تمیزکردن فرش -علی جان،برو کنار مامان تاتمیز کنم -میخوام نگا کنم -خب مگه اینا چیه که نگا کنی؟ -بالایه و من غش کردم از خنده بعدشم خودش میگه اینا چقدر بوی بدی میده خب مگه مجبوری نفس کوچولو بمونی توی اتاق
13 مهر 1397

امام علی

مکالمه علی با عفیفه : علی :اگه آجی جون بِله تو کوچه، لهش میکنم من : چرا؟ علی : اما اینکه اجازه نداده من: کی اجازه نداده؟ علی: امام علی واقعا نمیدونم این حرفا رو از کجا میاره  ************* چند روز قبل براش خربزه گرد برش زدم. امشب اومده توی آشپزخونه میگه بگده هان هانی میگم : یعنی چی؟ عفیفه اومده میگه خربزه گرد میخواد که ماشین لازی میکرد.الهی فدای دخترم که خیلی از حرفای علی رو من متوجه نمیشم، اون متوجه میشه ************* کارتون تابه منو برداشتن پاره کردن، علی میشینه میگه آجی جون بدو بیا ماشینو پارک کردم.بعدم سوار میشه الکی دست میکنه جیبش، سوییچ در میاره ماشینشو روشن میکنه، ابجی جونشم پشت سرش، میرن گر...
30 تير 1397

راست میگه

یه گربه اومده توی خونه مون ،بچه هاشم آورده. چندوقت پیش رفت، اما دیروز یکی شون اومده بود.کوچولو و ملوس. تا شب صبر کردیم مامانش نیومد.بابا گفتن بذاریمش رو دیوار.منم گفتم نردبون بذارین که بتونه بره بالا. یهو پسر کوچولو برگشته میگه مامان راست میگه باباجون.نببون بذارین نم بِلِه الهی دورت بگردم شیرین زبونم
30 تير 1397

بازم شیرین کاری

امروز،سر سفره ناهار عزیز جونی ماکارونی درست کرده بودن با ماست وخیار نشستی میگی اونا چیه؟ میگم ماست خیار،میخوری؟ میگی نه، اونا برامن بده،ققط ماکانی بوگه(فقط ماکارونی خوبه) الهی فدات بشم با اون حرفات چندتا کلمه جدیدم که تازگی میگی : ماپاپا:هواپیما مابا:شما همیشه خوشمزه باش عسلکم
16 تير 1397

فرهنگ لغت

سلام عسل طلا چندتا کلمه خوشمزه ازت یادم اومد برات بنویسم فراموش نشه مچی: شمشیر چوچون : نشون باچاله : بذاره نیخت: ریخت البته اینم بگم که ابجی جونت خیلی تلاش میکنه همه کلمات شیرینت ثبت بشه
13 تير 1397

فرهنگ لغت علی

سلام خوشگلم اینم کلمات شیرینت پُچِله : خوشگله نِک : یک قوق : دوغ هوکو: خونه نخ : یخ اواولی : ایوری بوگه : خوبه ندلی: صندلی هوشابه :نوشابه بگگ: فقط کوده: خورده گیته : ریخته پچال : دستمال چجام : سلام بیلال : دیوار هیلیلی : شیرینی هاله : خاله هبجیچ : هویچ  
8 تير 1397