علی آقاعلی آقا، تا این لحظه 3 سال و 7 ماه و 2 روز سن دارد
آبجی عفیفهآبجی عفیفه، تا این لحظه 6 سال و 1 ماه و 10 روز سن دارد

بزرگ مرد کوچک، علی من

سلام.مامان یه فرشته پاک، که میخواد خاطرات پسر کوچولوش جاودانه بشه

برف شادی

سلام گل پسرم. از دیروز همش بهانه میگیری چرا برف نمیباره. طوری که امروز ظهر گریه میکردی. حالا هرچی هم من میگم دست من نیست، اضلا گوش نمیدی. دائما میگی چراهرچی من دعامیکنم برف نمیباره. تااینکه سر شب ،بابا برات برف شادی آوردن که شما خواب بودی. بیدار که شدی ،آبجی با ذوق اومد گفت بیا برف منم گفتم لباس گرم بپوشین بریم توحیاط برف بازی. با ذوق و شوق لباس پوشیدی و راهی حیاط شدیم. ذوق و شوقت وصف ناپذیر بود. اینم چند تا عکس از برف الکی ایکاش برف بباره که بتونی آدم برفی درست کنی خوشگلم و آرزو به دل نمونی ...
24 دی 1397

شیرین زبونی

سلام عزیز قندم اینقدر شیرین زبونی که نمیدونم کدومو بنویسم. اما جدید تر ها: ~ داری کارتون میبینی، یکدفعه با هیجان: آ جونمی، اتل متل یه گَجّل، اصلا باورم نمیشه، من میمیرم برا این *خب فسقل طلا ، ازکجا میاری ایناها رو؟ ~ نقاشی میکشی ، وقتی بنظر خودت خیلی قشنگ میشه میای میگی: میخوام بدم به خانم آبجی جون ~ روی پشت بابا سوار میشی و به قول خودت کوکو سواری.در حین سواری: برو حیبون، برو. وقتی هم آبجی سواره: وایسا حیبون این گُتّره(دختره) رو پباده کن. بابا میگن: این دختره رو بخورم؟ جواب میدی: آره بکورش حیبون مباپقم(موافقم) ~ من توی آشپزخونه مشغول ، میای میگی: به کمک من احتیاج نداری؟ ~ هر موقع بگم ماشیناتو ببر سرجاش، میگی من خسته ا...
20 دی 1397

فدایی سید علی

پسرگلم آماده شده برای رفتن به مراسم بزرگداشت یوم الله نهم دی عزیزکم شما از اون حادثه تلخ چیزی بیاد نخواهی آورد. اما هنوز یاداوریش، چشمامو اشک آلود و قلبمو جریحه دار میکنه. بی احترامی به مقدسات، عاشورا، امام، رهبر عزیزمون... همه و همه شبیه یه کابوس تلخ و وحشتناکه. جسم ناقصی هم دارم... علی من به فدات، سید علی.فقط شما حرف رفتن نزنین. صد پسر هم مثل علی داشته باشم، همه به فدای شما.فقط سرشما سلامت باشه آقا جان... شاید یک روزی، همینجا اومدم نوشتم علی منم پذیرفته شد... ...
13 دی 1397

گل پسرم یهویی

سلام ناز پسرم دیروز من یه آزمون داشتم. بابا هم نبودن، هرچی گفتم ببرمت پیش آبجی توی مهد، راضی نشدی و همرام اومدی. اینم چندتا عکس از گل پسرم توی حوزه امتحانی فدای اون ژست گرفتنات. همیشه سلامت باشی ...
13 دی 1397

شهربازی معارفی

سلام پسر نازم این بار رفتیم مشهد، طبق قول قبلی ، بردمتون شهربازی معارفی. البته دفعه اول شنبه رفتیم که تعطیل بود و کلی گریه کردی.بعد دوشنبه رفتیم که کلی بازی کردی. بقول خودت شترسواری زنبور عسل کندو سرسره آقایی که این قسمت بود خیلی ازت خوشش اومده بود بغلت میکرد میبردت این طرف و اون طرف شماهم حسابی براش بلبل زبونی میکردی. بعدشم رفتیم زیارت که البته توی صحن نشستیم.شماهم هرچی عکس گرفتم ،خرابش کردی بااین اداهایی که در میاوردی فدات بشم اینم بگم که گاهی خیلی غر میزنی و واقعا اوقات همه رو تلخ میکنی. هرجا میریم گریه میکنی برگردیم خونه خودمون بجز خونه آقا جون که اذیتم نکردی. شبا هم باید دستات...
7 دی 1397
1